تقدیم به مدافعان میهن عزیز
اسب و میدان خاطرات مردهاست خاطرات سینه ها و دردهاست
قصه ی آتش فشان های جنوب قصه ی اروند با شبگردهاست
***
خاطرات ماه و آب و عشق و خون در دل شب چشم های چشمه گون
شوق پرواز کبوترهای سرخ روز میلاد شقایق در جنون
***
جوش غیرتها به یاد آوردنی ست نسبت آیینه و دل ماندنی ست
دفتر عشق و دل و آیینه را گر دلم هر شب بخواندخواندنی ست
***
مرد را میدان غباری می کند باغ را باران بهاری می کند
تیشه فرهاد و نقش قصه ها بیستون را ماندگاری می کند
***
یاد غوغای سواران سپید یاد دلهایی که در خون می تپید
در شب خشم و خروش نیزه ها یاد مردانی که دیگر کس ندید
***
ژرفنای آتش و بوی وصال لحظه های آبی پرواز و بال
بارش باران اشک و عاطفه گونه ها مهتابگون ، جاری ، زلال
***
هر بسیجی صد منور نور داشت سینه ای دریای عشق و شور داشت
سینه سینه آسمان را ره سپرد یادگار از دار صد منصور داشت
***
گله های آهوان مست مست گله چشمان مست می پرست
بی غم صیاد و تیر و چله اش ارجعی می خواند و در خون می نشست
***
هر زمان یاد کبوتر می کنم باز هم یک چفیه بر سر می کنم
وسعت یک آسمان پر می کشم یک غزل از جبهه از بر می کنم